تبليغاتX
و تو خندیدی ...
و تو خندیدی ...
من آقای صبا هستم...

 

 
اصلاً مهم­ترین ویژگی دنیای مجازی همین­ه که به جای این­که آدم­ها در کنار هم قرار بگیرن و با هم صحبت کنن، افکار اون­ها، پیوندها رو برقرار می­کنه.

از همون اوایل که این وبلاگ رو ثبت کردم، خیلی­ها اصرار داشتن که با مشخصات حقیقی این­جا بنویسم.

مثلاً یه بار یه وبلاگی بود که صاحبش دانشجوی رشته­ی فلسفه بود و محتوای وبلاگش هم توی همین حال و هوا. از وبلاگش خیلی خوشم اومد. بهش سر می­زدم و نظر می­ذاشتم. بعد از مدت­ها یه بار که نمی­دونم خورشید از کدوم سَمت طلوع کرده بود، اومد وبلاگ من و یه نظر خصوصی گذاشت و گفت که من معمولاً با کسانی توی وبلاگم وارد بحث می­شم که توی دنیای حقیقی باهاشون در ارتباطم!!! خودت رو معرفی کن تا از این به بعد راحت­تر بیام این­جا!

خب، این درخواست، خیلی برام عجیب بود.
همون جمله­ی اولی رو واسش نوشتم. گفتم ارزش این­جا به افراد نیست؛ به افکاره.
گفتم که من صبا هستم. دانشجوی ترم آخر مهندسی برق. همین و نه چیزی کمتر از این.

 این­که چرا عده­ای این­قدر سخت با اسامی مستعار کنار میان، برام همیشه عجیب بوده.
برای خودم این اسم مستعار توی دنیای مجازی، جذاب "بود". یه جور حسّ پلیسی!

همین که مخاطب­هات نمی­دونن با کی طرف هستن؟ دختر یا پسر؟ مجرد یا متأهل؟ جوان یا میان­سال؟ و تو می­تونی از برخوردهای مختلفی که باهات میشه و تجزیه و تحلیل­شون، کلی نتیجه­گیری اخلاقیِ جالب داشته باشی، بِهِت انگیزه­ی لازم واسه مستعار بودن توی دنیای مجازی رو "می­داد".

 اسم صبا رو دوست "دارم". خیلی زیاد.
راستیتش دلیلش­م اینه که باد صبا توی ادبیاتِ ما، همیشه قاصد خبرهای خوبِ.

 توی این مدتِ مستعار بودن، همه­ی ادبم رو به کار بستم تا مبادا کسی رو توی این دنیا، از خودم برنجونم. هیچ­جا برای کسی نظر نذاشتم مگر این­که حداکثر با "دوست گرامی" خطابش کردم و این­قدر این قضیه مشهود بود که بعضی از دوستان، من رو با دوست ایرانی خطاب می­کردن یا در جوابم می­گفتن: علیک درود!

 اما امروز خودم با این شرایط، احساس راحتی نمی­کنم.
حالا امروز ترجیح می­دم برخوردهایی که با خودِ حقیقیِ من توی این دنیای مجازی میشه رو رصد کنم.

 اول فقط می­خواستم بگم: من آقای صبا هستم تا جلوی بعضی از بد اخلاقی­ها رو بگیرم. اما دیدم خوشحالم نمی­کنه!
آخر تصمیم خودم رو این­جور عملی کردم:

۱۴ اردی­بهشت ۱۳۶۶ مهم­ترین روز زندگیِ من و خیلی­هایِ دیگه بود، هست، خواهد بود و البته خواهد شد! یعنی روز تولد محمدرضا شجاعی.
کسی که امروز فارغ­التحصیل مهندسی برق-قدرت هستش و ....

 الان خوشحالم.

 امضا:
شاد باشید، لطفاً.

 - - - - - - - - - - - -

بعدن نوشت:
روز اولی که "صبا" رو انتخاب کردم برام فقط مفهومی که خودم ازش برداشت می­کردم مهم بود. اما به مرور، چشمم به برداشت­های بیرونی هم باز شد!
دو مطلب ناراحت­کننده بود:
- نظرهای خصوصی که هر از گاهی گوشه­ای از بداخلاقی­های این دنیای مجازی رو به یادم میآورد.
- از اون مهم­تر این­که من برای خیلی­هایی که باهام آشنا نبودن، واقعاً "صبا" بودم و این من رو به­شدت ناراحت می­کرد. چرا؟ به­خاطر اعتماد و احترامی که "صبا" به همراه داشت؛ تعابیر دوستانه­ای که هر از گاهی نثار "صبا" می­شد.

همین مورد دوم، من رو این اواخر از نظر دادن منع می­کرد.
مطالب وبلاگ­ها رو می­خوندم اما یه پروائی، نمی­ذاشت نظر بدم.

این پست، یه ریسک بود!
ممکنه خیلی­ها رو برنجونه یا بعضی­ها رو متنفر کنه. خلاصه ممکنه خیلی از دوستان مجازی خودم رو یا از دست بدم و یا ناراحتشون کنم؛ اما دست­کم توی ادامه­ی حضورم، خیالم راحته...

همین­جا، قبل از این­که ازم گلایه کنید، اگر باعث ناراحتی­تون شدم، عذرخواهی می­کنم.

 

|+| نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 19:34  توسط محمدرضا شجاعی (صبا)  |