اصلاً مهمترین ویژگی دنیای مجازی همینه که به جای اینکه آدمها در کنار هم قرار بگیرن و با هم صحبت کنن، افکار اونها، پیوندها رو برقرار میکنه.
از همون اوایل که این وبلاگ رو ثبت کردم، خیلیها اصرار داشتن که با مشخصات حقیقی اینجا بنویسم.
مثلاً یه بار یه وبلاگی بود که صاحبش دانشجوی رشتهی فلسفه بود و محتوای وبلاگش هم توی همین حال و هوا. از وبلاگش خیلی خوشم اومد. بهش سر میزدم و نظر میذاشتم. بعد از مدتها یه بار که نمیدونم خورشید از کدوم سَمت طلوع کرده بود، اومد وبلاگ من و یه نظر خصوصی گذاشت و گفت که من معمولاً با کسانی توی وبلاگم وارد بحث میشم که توی دنیای حقیقی باهاشون در ارتباطم!!! خودت رو معرفی کن تا از این به بعد راحتتر بیام اینجا!
خب، این درخواست، خیلی برام عجیب بود.
همون جملهی اولی رو واسش نوشتم. گفتم ارزش اینجا به افراد نیست؛ به افکاره.
گفتم که من صبا هستم. دانشجوی ترم آخر مهندسی برق. همین و نه چیزی کمتر از این.
اینکه چرا عدهای اینقدر سخت با اسامی مستعار کنار میان، برام همیشه عجیب بوده.
برای خودم این اسم مستعار توی دنیای مجازی، جذاب "بود". یه جور حسّ پلیسی!
همین که مخاطبهات نمیدونن با کی طرف هستن؟ دختر یا پسر؟ مجرد یا متأهل؟ جوان یا میانسال؟ و تو میتونی از برخوردهای مختلفی که باهات میشه و تجزیه و تحلیلشون، کلی نتیجهگیری اخلاقیِ جالب داشته باشی، بِهِت انگیزهی لازم واسه مستعار بودن توی دنیای مجازی رو "میداد".
اسم صبا رو دوست "دارم". خیلی زیاد.
راستیتش دلیلشم اینه که باد صبا توی ادبیاتِ ما، همیشه قاصد خبرهای خوبِ.
توی این مدتِ مستعار بودن، همهی ادبم رو به کار بستم تا مبادا کسی رو توی این دنیا، از خودم برنجونم. هیچجا برای کسی نظر نذاشتم مگر اینکه حداکثر با "دوست گرامی" خطابش کردم و اینقدر این قضیه مشهود بود که بعضی از دوستان، من رو با دوست ایرانی خطاب میکردن یا در جوابم میگفتن: علیک درود!
اما امروز خودم با این شرایط، احساس راحتی نمیکنم.
حالا امروز ترجیح میدم برخوردهایی که با خودِ حقیقیِ من توی این دنیای مجازی میشه رو رصد کنم.
اول فقط میخواستم بگم: من آقای صبا هستم تا جلوی بعضی از بد اخلاقیها رو بگیرم. اما دیدم خوشحالم نمیکنه!
آخر تصمیم خودم رو اینجور عملی کردم:
۱۴ اردیبهشت ۱۳۶۶ مهمترین روز زندگیِ من و خیلیهایِ دیگه بود، هست، خواهد بود و البته خواهد شد! یعنی روز تولد محمدرضا شجاعی.
کسی که امروز فارغالتحصیل مهندسی برق-قدرت هستش و ....
الان خوشحالم.
امضا:
شاد باشید، لطفاً.![]()
- - - - - - - - - - - -
بعدن نوشت:
روز اولی که "صبا" رو انتخاب کردم برام فقط مفهومی که خودم ازش برداشت میکردم مهم بود. اما به مرور، چشمم به برداشتهای بیرونی هم باز شد!
دو مطلب ناراحتکننده بود:
- نظرهای خصوصی که هر از گاهی گوشهای از بداخلاقیهای این دنیای مجازی رو به یادم میآورد.
- از اون مهمتر اینکه من برای خیلیهایی که باهام آشنا نبودن، واقعاً "صبا" بودم و این من رو بهشدت ناراحت میکرد. چرا؟ بهخاطر اعتماد و احترامی که "صبا" به همراه داشت؛ تعابیر دوستانهای که هر از گاهی نثار "صبا" میشد.
همین مورد دوم، من رو این اواخر از نظر دادن منع میکرد.
مطالب وبلاگها رو میخوندم اما یه پروائی، نمیذاشت نظر بدم.
این پست، یه ریسک بود!
ممکنه خیلیها رو برنجونه یا بعضیها رو متنفر کنه. خلاصه ممکنه خیلی از دوستان مجازی خودم رو یا از دست بدم و یا ناراحتشون کنم؛ اما دستکم توی ادامهی حضورم، خیالم راحته...
همینجا، قبل از اینکه ازم گلایه کنید، اگر باعث ناراحتیتون شدم، عذرخواهی میکنم.